مدتی نیستم
شاید تا محرم...
دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری
در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری
...
...
لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است
قهری؟
نه؟
دلگیری؟
نه؟
آقا !
دوستم داری؟
من – بی تعارف- هستی ام را از شما دارم
آقا خلاصه مطلبی ؛ فرمایشی ؛ کاری...
من خوانده ام دربارتان یک خیمه ی سادَه ست
جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟
...
اما من و این رتبه و این منزلت ... هرگز
اما تو و این بخشش و این مرحمت... آری
توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم
از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری
پ.ن: چند بیت از یک غزل نسبتا قدیمی
نرگس بادقت خاص خودش به دست هایش نگاه می کند و با زبان مخصوص خودش - که فقط مامانش و احمد آنرا می فهمند و احمد اسم آن را گذاشته زبان میخی - از مامانش می پرسد:
این دستا رو کی خریده؟
مامان: اینا رو کسی نخریده . خدا داده .
نرگس: خدا خریده؟
مامان: نه . دست خریدنی نیست . خدا داده .
نرگس: خدا داده؟
مامان: آره خدا داده
نرگس: می خوام خدا رو بوس کنم ...
احمد:
خدا قطارو آفرید که آدما برن مشهد...
یا ایها الذین ءامنوا لاتَقتُلوا الصّید و أنتم حُرُم...مائده/۹۵
شمشیر بسته بودند زیر لباس احرامشان
که...
و للأخرةُ خیر لک مِن الاولي
و لَسوف یُعطیک ربُّک فتَرضيضحی/۴و۵
بگذار دست های برادرت را...
بگذار روی ماه دخترت را...
بگذار گلوی تشنه ی پسر ناز پرورت را...
آنقدر به تو اجازه ی شفاعت بدهیم که...
ظهر بود.
يكي بود و هيچ كس نبود.
...
نام اثر: مجلس تنهايي (ده روضه ي خيلي كوچك)
متن: فاطمه شهيدي
تهيه : تهران. فرهنگسراي خانواده
خدا عجیب علاقه دارد وقتی یک چیزی را خلق می کند یک عالمه قرینه توی آن به کار ببرد.
همین صورت خودمان.
توی آینه دقت کرده اید؟
یک ابرو این طرف ، یکی آن طرف
یک چشم این طرف ، یکی آن طرف
یک گوش این طرف ، یکی آن طرف
دهان و بینی هم وسط .
.
توی دنیا چند تا برگ وجود داشته باشد خوب است؟
اصلا نمی شود شمرد .
حالا خدا این برگ ها را برداشته یکی یکی وسط همه ی شان یک خط کشیده ؛ بعد دوباره این طرف و آن طرف همین خطی که کشیده یک عالمه خط دیگر کشیده که با هم قرینه اند و....
.
از تقارن ها که بگذریم ؛ تناسب ها هم برای خودشان عالمی دارند .
شاید بعدا از تناسب ها هم چیزی نوشتم.
اگر از دیدن کسی یا منظره ای یا چیزی لذت می بریم به خاطر همین تقارن ها و تناسب هاست.
.
حالا فکر کن خدا بخواهد عزیزترین و زیباترین مخلوقات خودش را نقاشی کند.
خوش به حال آنهایی که دیده اند . ما فقط اسم هایشان را دیده ایم. خدا حتی با اسم های آنها هم قدرت نمایی کرده.
محمد علی فاطمه حسن حسین
یک اسم را گذاشته وسط و این طرف و آن طرفش دوتا اسم گذاشته
دوتای سمت راست را که می شناسی؟ با هم برادرند
دوتای سمت چپ را هم که می شناسی؟ با هم برادرند
اسمی که وسط است ، پنج حرفی است
از برادرهای سمت راست یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی
از برادرهای سمت چپ هم یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی
حالا یک اسم پنج حرفی داریم که یک اسم سه حرفی این طرفش هست (علی) و یک اسم سه حرفی آن طرفش(حسن) .
دوباره این طرف ترش یک اسم چهار حرفی است (محمد) و آن طرف ترش هم یک اسم چهار حرفی(حسین)
سمت راست اسم مادرمان مجموعا هفت حرف هست و سمت چپش هم هفت حرف.
این هفت حرف با آن هفت حرف می شوند چهارده حرف.
انگار خودش توی این چهارده حرف ، هم هست و هم نیست .
حالا آن چهارده حرف با پنج حرفی که باقیمانده با هم می شوند نوزده حرف.
.
نوزده هم که می دانید برای خودش اسراری دارد .
من که سر درنمی آورم ولی درمورد این عدد بزرگانی مثل علامه ی حسن زاده صدها صفحه و حتی بیشتر قلم زده اند.
همین بس که نوزده ، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است ...
ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م
م ح م د ع ل ی ف ا ط م ه ح س ن ح س ی ن
وقتی خدا بخواهد با زیباترین تقارن عالم جانسوزترین روضه ی عالم را به تصویر بکشد این طوری می شود:
محمد علی فاطمه حسن حسین
یک خانم...
دوتا مرد این طرف
دوتا مرد آن طرف...
1
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور
2
اللهم اغن کل فقیر
3
اللهم اشبع کل جائع
4
اللهم اکس کل عریان
5
اللهم اقض دین کل مدین
6
اللهم فرج عن کل مکروب
7
اللهم رد کل غریب
8
اللهم فک کل اسیر
9
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
10
اللهم اشف کل مریض
11
اللهم سد فقرنا بغناک
12
اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
13
اللهم اقض عنا الدین
14
و اغننا من الفقر
...فکان قابَ قوسَینِ أو أَدني...
هرچه نگاه می کنم حرفی از فاصله نیست
هیچ کس هم آنجا نبوده که بگوید قاب قوسین أو أدنی دقیقا یعنی چه ...
فقط می شود گفت نزدیک ترین جا به خدا
جایی است که
بین خدا و بنده اش
چهارده حرف قرار گرفته ...
ق ا ب ق و س ی ن أ و أ د ن ي
أسألُکَ بِحقِّ . . . طه و یس و کهیعص و حمعسق ...مفاتیح/دعای شب عرفه
این حرف ها را
نه معنایشان را می دانم
و نه می فهمم حقشان چیست
که می شود خدا را به آنها قسم داد...
وقتی هم که می شمارمشان
چهارده حرف بیشتر نیستند...
و إذا تُتلی علیهم ءایاتنا بیّنات تعرف في وجوه الذین کفروا المنکر
یکادونَ یَسطونَ بالّذین یتلونَ علیهم ءایاتنا...حج/۷۲
چهره در هم می کشند
و به انکار آیات خدا
باخیزران
به لب های مبارکت حمله ور می شوند...
وقتی برایشان قرآن تلاوت می کنی...
امر فرمودند که گاهی شعر هم بگذارم
این هم چند بیت از یک غزل خیلی قدیمی
بدون عینک نقد بخوانید ...
در هم کشیده چهره ز ما آه می کشی
تا کی ز آه پرده بر این ماه می کشی؟
دیگر خدا ز قهر نگاهم نمی کند
وقتی گناه می کنم و آه می کشی
آهی که مانده در دل تو از گناه من
پنهان نموده از من و در چاه می کشی
چاهی به قدر آه تو مولا عمیق نیست
ناچار آه نیمه و کوتاه می کشی
کوتاه می کند شب دلتنگی مرا
دستی که بر سرم ز وفا گاه می کشی
گاهی که سرکشی کنم از تو دل مرا
با یک نگاه ، باز به همراه می کشی
.
.
.
این روزها همه ی نگاه ها به آسمان است.
همه جا صحبت از ماه است.
همه دنبال ماه می گردند.
بعضی ها هم در جستجوی ماه به بیابان ها می روند.
بعضی ها می گویند با چشم غیر مسلح ماه قابل رؤیت نیست.
همه منتظر یک خبرند ؛
خبری از رؤیت ماه...
.
.
این روزها اولیاء خدا چشم هایشان را مسلح کرده اند ؛
به سلاح اشک ...
و به آسمان چشم دوخته اند
و حلول ماه عالمتاب را انتظار می کشند.
امروز یا فردا،
حلول ماه قطعی است... .
إنّا أنزَلناهُ في لیلَةٍ مُبارَکة...دخان/۴
.
.
.
ولی امان از آن روز نامبارک که دوباره او را بالا بردند...
نیزه ها را می گویم ...
صفین نه؛
کربلا را می گویم ؛
قرآن ناطق را...
.
.
.
تو دلم یه رازه
قصَّه ش درازه
بازم شبونه
تشییع جنازه ...
و من در میان شما همسایه ای بودم که بدنم چند روزی با شما مجاورت داشت
اما روحم متعلق یه ملأ اعلا بود
به زودی از من بدنی خواهید دید خالی از روح
و ساکن ، بعد از آن حرکت هایی که از او مشاهده کرده بودید
و شجاعت هایی که از او می دیدید
و خاموش خواهد بود بعد از آن خطبه هایی که از او می شنیدید
و از او علوم الهی و مناقب ربانی مشاهده می کردید
...
با شما وداع می کنم
وداع کسی که بار دیگر انتظار دیدنتان را دارد
در رجعت
خواهید دید زورهای مرا
و بزرگی های مرا
و آنچه از قدر و منزلت من که بر شما پنهان بوده است در آن روز ظاهر خواهد شد
قدر مرا وقتی خواهید شناخت که از میانتان بروم
وقتی دیگری به جای من بنشیند از من یاد خواهید کرد ...
جلاء العیون . علامه ی مجلسی
مولا
شاید هیچ کس در جهان به اندازه ی تو درخت نکاشته باشد؛
مدینه را تو نخلستان کردی
اما
تو نیامده بودی که فقط درخت بکاری ...
شاید هیچ کس درجهان به اندازه ی تو چاه نکنده باشد؛
اما
این همه چاه عمیق
حتی برای یک آه عمیق
چقدر کوتاه بود
آه ...
امروز آه تو دامن عالم را گرفته است ...
امشب شب احیاست.
شاید هم شب قدر.
شب یتیمی هم هست .
کسی که صاحب امشب است صاحب عزای امشب هم هست .
صاحب ما هم .
نمی گویم خوب استراحت کنید که از امشب خوب استفاده کنید .
بالاخره هر کسی امروز همه ی توجهش به این بوده که امشب را از دست ندهد.
همه برنامه هایشان را تنظیم کرده اند که یک امشب را شب زنده دار باشند .
نمی گویم حواستان به روزه ی فردا باشد که ضعف نکنید .
بالاخره همه حواسشان به این چیز ها هست . یا با خودشان سحری می برند یا زودتر برمی گردند خانه هایشان.
نمی گویم مواظب نماز صبحتان باشید که قضا نشود .
می دانم خیلی سخت است . همه ی احیاها و شب زنده داری ها یک طرف ؛ بیدار ماندن لحظات قبل از اذان صبح هم یک طرف .
اما بالاخره شاید هیچ کس به اندازه ی امشب مراقب واجباتی مثل نماز صبح نباشد .
پس نگرانی من بی مورد است .
از طرفی بالاخره کسی هم که خواب بماند گناه عمدی که نکرده . وظیفه اش نماز قضاست .
نمی گویم تا طلوع آفتاب بیدار بمانید ؛ هرچند خیلی دلم می خواهد این را بگویم اما این یکی دیگر توقع زیادیست .
دلیل شرعی هم برایش ندارم .
اما برای یک چیز کمی نگرانم .
دوست دارم به همه سفارش کنم .
فردا جمعه است .
همه خسته اند .
خب تا صبح بیدار بوده اند . دعا کرده اند . عزادار بوده اند ...
می ترسم دعای ندبه ها فردا خلوت باشند ...
می ترسم آقا فردا سر بزند به دعای ندبه ها
بخواهد ببیند از شب زنده دارهای دیشب
از عزادارها و مشکی پوش های بابایش
هنوز کی چشم به راه است ...
می ترسم فردا...
۱.
این شب ها و روز ها چقدر بی اختیار این آیه بر زبانم جاری می شود که منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارةً أُ خری
آری ؛ ما از خاکیم و به خاک برمی گردیم و دوباره از خاک بیرون آورده می شویم .
همان خاکی که روی چادر مادرمان نشست
همان خاکی که با خون فرق پدرمان عجین شد
همان خاکی که ...
۲.
نمی دانم باید خوشحال باشیم یا متأسف از این که خدا این طور مقدر کرده که باید هرسال شب قدر وقتی امام زمان پرونده ی سیاه اعمالمان را نگاه می کند ؛ همین که سرش را بالا می آورد تا نگاهی هم به خودمان بیاندازد ؛ ببیند که برای بابایش سیاه پوشیده ایم
و همین که می آید نگاهش توی چشم هایمان بیفتد ببیند که چشم هایمان برای بابایش سرخ شده
نمی دانم خدا می خواسته هوای آقا را داشته باشد یا هوای ما را ...
۳.
و باز نمی دانم چرا درست همین روزها که فرق قرآن ناطق با شمشیر باز می شود باید قرآن هایمان را باز کنیم و روی فرقمان بگذاریم
۴.
مفاتیح را که باز می کنی از اعمال شب نوزدهم این است که صدبار بگویی اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین
شاید به خاطر این باید صدبار بگویی که لااقل یک بار هم که شده از خودت بپرسی چرا قتله؟
مگر بابای ما را چند نفر و یا چند بار کشته اند؟
آن وقت همین طور که لعن می گویی توی ذهنت بگردی و بگردی تا یکی یکی قاتلین بابایمان را پیدا کنی
و توی کوچه پس کوچه های خیالت بروی و بروی تا به آن کوچه ای برسی که ...
۵.
می گویند اگر اسم مادر حضرت موسی را بلد باشی ؛ خاصیتش این است که می توانی با آن اسم ، بدون کلید ، قفل های بسته را باز کنی .
ما ولی غصه نمی خوریم که اسم مادر حضرت موسی را بلد نیستیم
چون در عوض اسم مادر امام زمانمان را خوب بلدیم و از کودکی بیشتر از اسم مادرمان با آن اسم مأنوس بوده ایم
بزرگانمان چه سفارش خوبی کرده اند که شب های احیا صد و چهل مرتبه بگوییم :
اللهمِ صلّ علی الزّهراءِ البتول